تبليغاتX
..::.:Evil-666:.::..


..::.:Evil-666:.::..

U jojo I hadd patak

سلام دوستای گلم ...

 

بابت غیبتم ... خیلی متاسفم ...

نشد ... اصلا blogfa تو کامم باز نمی شد

همین الانم هنوز مشکل داره ... نمی تونم بیام واستون نظر بذارم ... باز نمی کنه پنجره رو ... ولی بهتون سر می زنم

واینکه نظراتونو جواب ندادم...

علیرضای(itexpress) عزیز ممنونم ازت ... شرمنده نیومدم ... ولی اون کاری که خواستی انجام شد . ولی بهت نشد خبر بدم

کرکس... من وقت نکردم بیام به وبلاگت ... مگر نه مگه دیوونم نیام

 مهدی دِداش نظری خواستی بدی ... خصوصی نباشه مشکلی پیش نمیاد

همه خودی ان

فرامز عزیز ...  شرمنده به همون دلایل بالا نتونستم بیام

و همچنین بقیه ی دوستان...

من موندم ... چرا یک دختـــــــــر نمیاد به من پیام بده  تا حالا دقت نکرده بودم ...  کم لطفیه

راستی مدارس هم شروع شد دیگـــــــــــــــــــــــــــــــه ... و من همچنان ... دارم درس می خونم

ولی جدا خیلی کم خواهم اومد...

این پست یک پست خداحافظی موقت خواهد بود

مرسی همه

 

 

 

 

نوشته شده در 88/06/31ساعت 12 PM توسط نازنین جوجو| |

دوباره نمي خواهم

چشم هاي خيسمو كسي ببينه

يه عمره حال و روز من همينه

كسي به پاي گريه هاي نمي شينه

بازم دلم گرفت و گريه كردم

بازم به گريه هام مي خندن

بازم صداي گريه مو شنيدن

همه به گريه هام مي خندن

دوباره يه گوشه مي شينمو واسه دلم مي خونم

هنوز تو حسرت يك همزبونم

ولي نمي شه و اينو مي دونم

دوباره نمي خواهم چشم هاي خيسمو كسي ببينه

يه عمره حال و روز من همينه

كسي به پاي گريه هام نمي شينه

بازم دوباره دلم گرفته

دوباره شعرام بوي غم گرفته

كسي نفهميد غمم چي بوده

دليل يك عمر ماتمم چي بوده

بازم دوباره دلم گرفته

دوباره شعرام بوي غم گرفته

كسي نفهميد غمم چي بوده

دليل يك عمر ماتمم چي بوده

نوشته شده در 88/05/18ساعت 11 AM توسط نازنین جوجو| |

عاقبت درس نخواندن!

 

ما یك رفیقی داشتیم كه از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود(دیگر حسابش را بكنید كه او كی بود) این بنده خدا به خاطر مشكلات زیادی كه داشت نتوانست درس بخواند و در دبیرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگیش. زده بود توی كار بنائی و عملگی ساختمان (از همین كارگرهائی كه كنار خیابان می ایستند تا كسی برای بنائی بیاید دنبالشان)
از اینجای داستان به بعد را خود این بنده خدا تعریف می كند:
یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار میكنم. حالا ببین! اگه كار نكردم! نشونت میدم! (این گفتگو ها را دقیقا با خودش بود!!) خلاصه كنار خیابون مثل همیشه منتظر بودیم تا یه ماشین نگه داره و مثل مور و ملخ بریزیم سرش كه ما رو انتخاب كنه. یه دفعه دیدیم یه خانم سانتال مانتال با یه پرشیای نقره ای نگه داشت اولش همه فكر كردیم میخواد آدرس بپرسه واسه همینم كسی به طرف ماشینش حمله نكرد. ولی یهو دیدم از ماشین پیاده شد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بیاید لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد عنایت قرار می دادم. رسیدم نزدیكش كه بهم گفت: میخواستم یه كار كوچیكی برام انجام بدید. من كه حسابی جا خورده بود گفتم خواهش می كنم در خدمتم.
سوار شدیم رفتیم به سمت خونه ش. تو راه هی با خودم می گفتم با قیافه ای كه این خانم داره هیچی بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم میده! آخ جون عجب نونی امروز گیرم اومد. دیدی گفتم امروز كارم می گیره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مكالمت درونی ایشان است اینها!)
وقتی رسیدیم خونه بهم گفت آقا یه چند لحظه منتظر بمونید لطفا.
بعد با صدای بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتین! پسرم! عسل! دختر عزیزم! بیاید بچه ها كارتون دارم!
پیش خودم می گفتم با بچه هاش چی كار دار دیگه؟ البته از حق نگذریم بچه هاش هم مودب بودن هم هلو!!
بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه های گلم این آقا رو می بینید؟ ببینید چه وضعی داره! دوست دارید مثل این آقا باشید؟ شما هم اگر درس نخونید اینطوری می شیدا! فهمیدید؟! آفرین بچه های گلم حالا برید سر درستون!
بچه هاش هم یه نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداختن و گفتن چشم مامی جون! و بعد رفتند.
بعد زنه بهم گفت آقا خیلی ممنون لطف كردید! چقدر بدم خدمتتون؟
منم كه حسابی كف و خون قاطی كرده بودم گفتم:
- همین؟
گفت:
- بله
گفتم:
- میخواید یه عكس از خودم بهتون بدم اگر شبا خوابشون نبرد بهشون نشون بدید تا بترسن و بخوابن؟
گفت:
- نه ممنونم نیازی نیست! فقط شما معمولا همون اطراف هستید دیگه؟!!
گفتم:
- خانم شما آخر دیگه آخرشی ها!
گفت: خواهش می كنم لطف دارید آقا!! اگر ممكنه بگید چقدر تقدیمتون كنم؟
منم كه انگار با پتك زده باشن تو سرم گیج گیج شده بودم و گفتم: شما كه با ما همه كار كردید خب یه قیمت هم رومون بذارید و همون رو بدید دیگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نیاز نیست بقیه ش رو بدی بذار تو جیبت لازمت میشه!

نتیجه گیری اخلاقی: اگه درس نخونید مثل رفیق ما میشیدا

نوشته شده در 88/05/16ساعت 10 PM توسط نازنین جوجو| |

 

http://fc05.deviantart.com/fs29/i/2008/089/f/2/Dark_love_by_AmMoon1k.jpg

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

نوشته شده در 88/04/28ساعت 11 AM توسط نازنین جوجو| |
دستانت را در دستان عاشق من بگذار .

 بگذار لحظه یی حس کنم با تو بودن را که عین با خود بودن است.


اری من بی تو هیچم

با من باش تا با تو امواج سهمناگ سختی ها را بشکنم تا

تا. . .ماسه ها بر عشقمان حسادت کنند تا زمین وزمان سر تسلیم فرود اورند .

 
تا من تو را داشته باشم

كوچولو، بزرگترين مركز مطالب و اشعار  و عكسهاي عاشقانه

نوشته شده در 88/04/11ساعت 4 PM توسط نازنین جوجو| |

كوچولو، بزرگترين مركز مطالب و اشعار  و عكسهاي عاشقانه

گاهی سخته قبول اینکه عاشق شدی...

گاهی سخته قبول اینکه دلت دیگه ما خودت نیست...

گاهی سخته قبول اینکه اونی که می خواستی تو رو تنها گذاشته...

گاهی سخته قبول اینکه دیگه نباید اونو ببینی...

گاهی سخته قبول اینکه دیگه امیدی برای زنده بودنت نداری...

گاهی سخته قبول اینکه لحظه لحظه زندگیت پوچ بوده...

گاهی سخته قبول اینکه شکست خوردی...

گاهی سخته قبول اینکه دلت شکسته...

گاهی سخته لحظه هات رو با خیالش پر کنی نه با حضورش...

گاهی سخته خاطرات رو مرور کنی با اینکه میدونی همش تلخه...

گاهی سخته قبول اینکه احساساتت بهت دروغ گفته...

گاهی سخته قبول اینکه دلت رو کسی شکونده که فکرش رو نمی کردی...

گاهی سخته قبول کنی دیگه به اخر خط رسیدی...




نوشته شده در 88/04/11ساعت 4 PM توسط نازنین جوجو| |

هزينه عروسى مشهورترين خواننده زن لبنان!

بيروت روز جمعه شاهد يكى از بزرگترين مراسم عروسى است كه عروس آن خانم «هیفا وهبی» خواننده ى مشهور لبنانى مى باشد. در اين جشن دهها سياستمدار و هنرمند شركت مى كنند. وى در روز پنجشنبه با احمد ابو هشيمه كه يك سرمايه گذار مصرى است رسماً عقد كرد وخود را آماده مراسم عروسى روز جمعه كرد.
انتظار مى رود فرودگاه بيروت شاهد ورود حدود 150 هواپيماى خصوصى جهت حضور ميهمانان اين عروسى باشد. دو ستاره امريكايى انستازيا وكارمن الكترا در اين جشن هنرنمايى مى كنند.
براى اين عروسى تاكنون حدود 9 ميليون دلار هزينه شده و احتمال دارد هزينه ها ظرف چند ساعت آينده بالاتر رود.
احتمال حضور ع د خواننده ى معروف عرب كه از دوستان هشيمه مى رود. حضور راغب علامه ديگر خواننده ى معروف عرب نيز قطعى شده است، ليكن ظاهراً وى با حضور نجوا كرم ونوال زغبى وشيرين مشكل دارد.
جهاد قزعور وزير جهانگردى لبنان و تنى چند از مسئولان سياسى شركت مى كنند. از هنرمندانى كه حضورشان قطعى مى نمايد فضل شاكر، وليد توفيق، وائل كفورى، يارا، ملحم زين، عاصى حلانى، مروان خورى، ميريام فارس، صوفيا مريخ، اروا، احلام، اصاله نصرى، صابر رباعى، عبد الله بالخير، ماجد مهندس، نيكول سابا، مايا نصرى، دوللى شاهين، فارس كرم، زين عمر، وسام امير، نانسى عجرم، كارول سماحه.
همچنين تنى چند از كارگردانان، شاعران، چهره هاى مطبوعاتى و افراد سرشناس ديگر حضور مى يابند. حضار اين ميهمانى 300 نفر برآورد شده اند كه 30 تن از آنان مصرى هستند.
خانم هیفا وهبی كه با لباسها و حرکات و نحوه ى آواز خوانى اش بحث هاى داغى را در جهان عرب برانگيخته است، لباس عروسى اش را از Dolce & Gabbana پاريس آورد و به رغم دوستى اش با ايلى صعب طراح لبنانى، اين بار طرح لباس او را نپسنديد. با اين حال شخصاً براى دعوت او به شركت در عروسى اش به دفترش رفت.

 

نوشته شده در 88/04/11ساعت 4 PM توسط نازنین جوجو| |

نوشته شده در 88/04/10ساعت 6 PM توسط نازنین جوجو| |
 اختصاصي گروه مارشال مدرن

حکایت زیر شاید سرنوشت بسیاری است که از دگرگونی و برخورد با شیوه های نوین و محیط های متفاوت هراسانند و شاید بیانگر این عبارات زیر باشد که :

 

·        در دنیای کسب و کار آنان که آرامش را در بستن چشم ها بر تحولات دنیای اطراف می جویند، مرگ زودرس را استقبال می کنند !

·        یک رهبر موفق به استقبال تهدیدها رفته و از دل آن ها فرصت های ناب کشف می کند...

·        آن هایی که از جای خود می جنبند ، گاهی می بازند ؛ آن هایی که نمی جنبند همیشه می بازند!

حکایت: شانگهای یا پکن

برای خواندنش برو ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/04/10ساعت 5 PM توسط نازنین جوجو| |
 

این مطلب شامل دو قسمت هست

عکسهای دسته ی اول:عکسهای جالب و گاهی اوقات حیرت انگیز

 

عکس های دسته ی دوم:عکسهایی از خانه های عجیب در کنار و زیر صخره ها

aksha.ir

 

بای دیدن هر دو دسته برو به ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/03/25ساعت 8 PM توسط نازنین جوجو| |

پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ